أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

239

تجارب الأمم ( فارسى )

الهى مىدانم . من پيروى از پادشاه طاغى روم را بهتر از پيروى از خليفه مىدانم . من گفتم : گيرم چنين باشد ، ولى هر گاه قرمطى ، بر واسط و كوفه يورش آورد ، تو ناچار از ايستادن و جنگ با وى خواهى شد . او پاسخ داد : واى بر تو ! من چگونه با مردى كه يار امام است و يك ابزار و جنگ افزار او است بجنگم ؟ گفتم : اگر او خواست بجنگد ، چه خواهى كرد ؟ گفت : اين پيش بينى ياوه است ، امام قيروان به ابو طاهر ، در يك نامه دستور داده است كه به شهرهايى كه من در آن باشم ، يورش نياورد ، به هيچ رو با من نستيزد ! او در پايان گفت : من در انتظار آن هستم كه ياران من ماليات سال 314 ه را گرد آورند ، چون با آن نيرو گرفتم بخشهاى واسط و كوفه و آبشخور فرات را جدا كرده كارگزاران خودم را بدانها گسيل دارم و چون سلطان [ خليفه ] اعتراض كند ، آشكارا در روى او بايستم و خطبه به نام امام بخوانم و دعوت * آشكار سازم و به سوى بغداد روم كه سپاهيان در آنجا چون زنان خانه‌نشين كرانهء دجله‌اند كه به نشستن در چار طاق خيش [ 1 ] و نوشيدن آب يخ ، و نيوشيدن آواز خوش دختركان ، خو كرده‌اند . من نعمتها و دارايى ايشان را خواهم گرفت و نمىگذارم اين پيروزى به نام هجرى تمام شود ، بايد من سپارندهء دولت به دست امام باشم . ابو مسلم كفشدوز [ 2 ] ، نژادى [ با فرهء ايزدى ] نداشت كه بدان پايگاه رسيد . هنگامى كه او به پا خاست نيمى از كسانى كه با من هستند با وى نبودند . او كارى جز آشكار كردن دعوت انجام نداده بود كه يكصد هزار شمشير زن گردش فراهم آمدند . محمد بن خلف [ نيرمانى ] گويد : من به امير مؤمنان سخن درست مىگويم ، هر گاه مرا به وزيرى گمارد ابن ابو ساج [ بن ديوداذ ] ريشه كن خواهد شد و نقشهء او بر باد خواهد رفت ، زيرا اگر من به وزيرى نشينم از نو از او مىخواهم كه بر « هجر »

--> [ ( 1 - ) ] M : طاقى با چند ستون كه اطراف آن را پرده‌اى كلفت از علف و خار بكشند و با جريان آب بر آنها هواى درون آن را خنك سازند و مردم ثروتمند در تابستان مناطق گرمسير براى خنك بودن از آن بهره گيرند . [ ( 2 - ) ] M . متن : فان ابا مسلم خراز النعال . . . پينه دوز .